کد خبر: ۴۲۱۴۵
تاریخ انتشار: ۲۰:۱۸ - ۰۳ آبان ۱۴۰۱
نسرین حجتی نیا
وقتی تحرکات جاهلانه ی برخی از خانم ها را در دفاع از بی حجابی و برهنگی می بینم فورا این سخن امام خمینی (ره) واستاد شهید مرتضی مطهری را به یاد می آورم که فرمودند: اگر برهنگی علامت تمدن باشد باید حیوانات از ما متمدن تر باشند. این همان چیزی است که رضا خان وهمپالکی هایش در نظر داشتندیعنی برهنگی را نشانه تمدن می دانستند واکنون بسیاری از جوانان برآن باورند.اما چرا انسان ها دچار این گونه توهمات می شوند. دریک کلمه باید گفت: قوه ی وهم! اگر ما انسان شناسی درستی داشته باشیم خواهیم فهمید که انسان تا ابتدای سنین جوانی چیزی به جز «قوه ی وهم» بر او حاکم نیست. قوه ی وهم چیزی است که میان انسان و حیوان مشترک است. کار این قوه تشویق انسان به سوی خواست های حیوانی است. این قوه تمامی خصوصیات حیوانی انسان را بروز می دهد.یعنی قوه ی خشم، قوه ی شهوت وقوای دیگر حیوانی همگی تحت سیطره ی قوه ی وهم و تحریکات و تشویقات او قرار دارند. قوه ی وهم یعنی قوه ای که همه ی کوشش خویش را برای به حداکثر رساندن نیازهای حیوانی ولذت بردن می کند. این قوه می خواهد که شهوات،چون نیازهای جنسی، نیازهای مادی به مال و منال وملک و اتوموبیل و غیره به حد اعلا تامین شود.اما در خشم،قوه ی وهم می خواهد که انسان را وادار کند که هرچه مانع ومزاحم راه اوست، از بین ببرد. کینه، تنفر، آدم کشی و مانند این ها بر پایه ی قوه ی خشم افزایش یافته و انسان گرگ انسان می شود.خلاصه اگر قوه ی وهمیه، برامور انسان حاکم شود وحشی تر، شهوت بارتر و وحشتناک تر از انسان موجودی در کل کائنات پیدا نخواهد شد.اما پرسشی که در این جا به وجود می آید اینکه چگونه است مردمی که قوه ی وهم برآن ها حاکم است می توانند دارای علم و تمدن و پیشرفت باشند. برای مثال کشورهای غربی با اینکه خیلی به قوای شهوانی و حیوانی اهمیت می دهند چرا دارای تمدن و علم و پیشرفت بالا هستند؟


چگونگی پیدایش علم و تمدن:

قوه ی وهم در ساده ترین مسائل علمی دچار مشکل است، گرچه در برخی ازقیاس های خودمنطقی و درست است. برای مثال اگر در یک ظرف شیشه ای پراز آب یک چوب یا میله ای را قرار دهید می بینید که شکسته به نظر می رسد. قوه ی وهم می گوید که چوب یا میله شکسته است اما عقل انسان می گوید که واقعیت این نیست که می بینی وبرای اثبات آن، دلایلی وقیاس هایی انجام می دهد، مثلا می گوید آن را از آب دربیار تا ببینی شکسته نیست. این کاررا عقل انجام می هد، وهم فقط حس را اهمیت می دهد و به تقویت آن می پردازد واگر عقل نباشد وهم انسان را درجهل نگه می دارد.انسانی که دچار وهم است نمی تواند هرگزتفاوت بین خیال وواقعیت و صورت و صاحب صورت را تشخیص دهد. مانندآدم هایی می ماند که اولین بار با تلویزیون آشنا شدند، بسیاری از این آدم ها تا مدت ها فکر می کردند که درون جعبه ی کوچک تلویزیون انسان های کوچکی وجوددارند که برای ما نقش آفرینی کرده یا سخن می گویند. قوه ی توهم، ترس ها و هیجان های غیرواقعی ایجاد می کند. برای مثال درتاریکی انسان های بسیاری وحشت کرده وبرای خود خیال هایی می بافند وبه شدت باورش می کنند. انسان های وهم زده ی دیگرنیز به تقویت توهم او می پردازند.اگر عقل نباشد که تاکید کند که این وحشت ها ریشه درجهل وقوه ی واهمه دارد، به نحوروز افزون براین توهمات و جهل ها افزوده خواهد شد. قوه ی وهم هر گاه درانسان قوی باشد از یکسو شهوات، نفرت ها، تعصب ها قوی خواهد بود و از سوی دیگرقضاوت ها بر پایه ی ترکیبی ازواقعیت ها و توهم ها خواهد بود. این قضاوت ها از تحلیل سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی گرفته تا قضاوت های تاریخی، علمی، تمدنی و غیره همگی تر کیبی از واقعیت و خیال یا توهم خواهد بود.نکته ی مهم دیگر اینکه قوه ی وهم همه چیز را بر پایه مادیت و مادی می بیند، لذا چون یخچال،تلویزیون، کولر، اتوموبیل، ساختمان ها ی عظیم، هواپیماهای غول پیکر، کشتی های بزرگ قاره پیما و بسیاری از محصولات، اختراعات، اکتشافات، پیشرفت ها و توسعه را مادی می بیند گمان می کند که علم نیز مادی است. درحالیکه واقعیت اینگونه نیست. واقعیت اینست که همه ی این اختراعات و اکتشافات و پیشرفت ها ناشی از «علمی» است که خود «نادیدنی» است. علم و عقل و همه ی پدیده های دیگرکه بسیار تعیین کننده در زندگی انسان هستند خود نادیدنی می باشند. هیچکس نمی تواند علم را به ما نشان دهد اما آثار آن مشخص است. برای مثال شما نمی توانید بفهمید که شخصی عالم است مگر اینکه مدارک علمی یا آثار علمی، یا اختراعات و اکتشافات وکارهای اورا ببینید.به قول معروف گر مرد سخن نگفته باشد...عیب وهنرش نهفته باشد...تمدن نیز که به واسطه ی علوم ساخته می شود از طریق علم و عقل ایجاد می شود. اما بشری که تحت تاثیر شهوات قدرت و جنسی است از آن برای مقاصد نادرست بهره برداری می نماید.برای مثال انرژی هسته ای توسط انیشتین برای استفاده های سالم و مفید و صلح آمیز کشف شد، اما بشر قدرت پرست و دنیا پرست تحت تاثیر قوه ی وهمیه از آن برای ساختن بمب هسته ای سوء استفاده نمود. تلویزیون ورادیو وسینما برای آموزش و افزایش فرهنگ و بالابردن سطح اطلاعات صحیح به وجود آمد اما بشر وهم زده روی به استفاده های شهوانی، قدرت طلبانه و گمراه کننده ووهم زده آورده وبه سوء استفاده از آن پرداخت. در واقع عقل و علم به ساختن تمدن می پردازد، اما قوه ی وهمیه اسباب نابودی و فروریختن تمدن ها است. لذا اگرعلل پیدایش وفروپاشی تمدن ها را بررسی کنیم خواهیم دید که عقل و علم اسباب پیدایش تمدن ها هستند ولی قوه ی وهم سبب فروپاشی تمدن ها می باشند.برای نمونه می بینید آنهایی که با گریز از علم و تمدن روی به جنگ های فرسایشی و نابود کننده برای توسعه ی قدرت و سلطه ی شخصی و نفسانی خود می آورند، یا برای غارت ثروت ملت ها به نابودی مردم می پردازند،یا اینکه با گسترش شهوت رانی نظام خانواده ها را از بین می برند همگی اساس و بنیاد تمدن را از ریشه می زنند و همه ی این موارد در تضاد با علم و عقل و با سوء استفاده ازدستاوردهای آن صورت می پذیرد.




انسان ها و قوه ی وهم و عقل:

انسان مانند همه ی حیوانات در بدو تولد با راهنمایی قوه ی وهم به امور خویش می پردازد، این وضعیت تا سنین نوجوانی و جوانی ادامه دارد. در برخی نیز تحت تاثیر خانواده، آموزش، فرهنگ اجتماعی و غیره این قوه ی وهم به جای تضعیف بیشترروی به تقویت شدن می آورد.در نتیجه تا دهه ی چهلم زندگی وگاه بیشتر تداوم می یابد. برخی جوامع شهری و برخی جوامع قومی و قبیله ای نیز فرهنگی دارند که قوه ی وهمیه و سلطه ی آن را برانسان تقویت می کند.برای نمونه در همین ایران ما برخی از خانواده ها و جوامع شهری یا قومی بسیار برلذات شهوانی و مادی و داشتن ثروت تاکید می ورزند.از این رو همچنان در گیر ترکیبی ازواقعیت و توهم یا خیال هستند. لذا یکی از اشتباهات بزرگی که بسیاری از انسان ها می کنند ناشی از درگیری با ترکیب توهم و واقعیت است.




بی حجابی ورابطه ی آن با تمدن:

یکی از مواردی که در چشم ساده اندیشان و گرفتاران قوه ی وهم وجود دارد، این باور است که میان بی حجابی و برهنگی از یکسو و علم وتمدن از سوی دیگر رابطه ی علت و معلولی وجود دارد.امثال پیشقراولان غرب باوری در دوره ی مشروطه و عناصر حکومت پهلوی بر این باور بودند که میان بی حجابی و پیشرفت ها ی متمدنانه رابطه ای مستقیم است. چنانچه امثال سیدحسن تقی زاده می گفتند که از فرق سر تا ناخن پا باید غربی شویم، که یکی ازاهداف و نشانه های آن، نوع پوشش و لباس بود. البته بارها درباره لباس از سوی همپالکی های او و رضاخان از این گونه گفته ها بسیار مطرح شد تا آنکه رضا خان عملا دستور داد علاوه بر کلاه پهلوی و نوع پوشش برای مردان، زنان را نیز مجبوربه بی حجابی و برهنگی کنند. اکنون هنوز بسیاری از هرزه گویان از جمله ایرن اینترناشنال نیز همین سخن را تکرار می کنند. آنها می گویند و القاء می کنند که اگر نیمی از جامعه ی ایران یعنی زنان،برهنه و بی حجاب نمی شدند، به این پیشرفت و موفقیت نمی رسیدند.اما واقعا چه رابطه ای میان بی حجابی و علم وجود دارد؟! آدم از این همه بی عقلی وکم دانشی به حیرت می افتد. البته به نظر نمی آید که هدف اصلی رضاخان وهمپالکی هایش رسیدن به رشد و ترقی ملت بخصوص زنان کشور بوده است. زیرا هیچ رابطه ای میان بی حجابی و علم نیست. هدف اصلی آن ها از بی حجابی مقابله با اسلام و دین و بی دین کردن مردم بود. اگر آنان خواهان رشد و ترقی جامعه ی ایران بخصوص زنان بودند می توانستند خانواده ها را مجبور کنند که فرزندان دختر را به مدرسه و دانشگاه بفرستند. گرچه ممکن بود در آن سال ها مقاومت هایی صورت پذیرد اما پس از مدتی، مردم متوجه ی نیت خیر حکومت شده و همکاری می کردند. بنابراین نیازی به بی حجاب کردن نبود.اکنون در جمهوری اسلامی در حالی که بر حجاب تاکید می کند ولی در آموزش عالی ترین علوم به دختران و زنان هیچ کوتاهی نکرده و از میان این زنان نخبگان علمی قابل توجهی که برخی در سطح بین المللی درخشیده اند از آموزشگاه ها و دانشگاه های این کشورفارغ التحصیل شده اند. قطعا رابطه ی معکوسی بین علم آموزی و بی حجابی هست. زیرا زن بی حجاب و اسیر ظاهر و تمنیات خود ودیگران فرصت بسیار کمتر از زنی دارد که گرفتار این وضعیت نیست. هرچه زن در برهنگی خویش برای زیبا سازی و طنازی برای عموم کوشش بیشتری کند بیش از پیش از علم و در نتیجه از تمدن دورتر خواهد شد.




تاثیر بدبی حجابی برروابط خانوادگی و اجتماعی:

دراجتماعی که زنان رعایت حجاب نمی کنند، هیچ گونه امنیتی برای زنان نیست و مردان گستاخانه به زنان تعرض می کنند. آن احترام و مهابتی که زنان درجامعه ای که فرهنگ حجاب وجود دارد اسباب امنیت را برای آنان فراهم می کند. اما در جامعه ای که چشم شهوت به زنان است و زنان خویش را برای مردم می آرایند امنیت آنان همیشه دستخوش حوادث است. از سوی دیگر نظام خانواده دستخوش حوادث و نا امنی خواهد بود. اگر خانم ها آزادانه و بی حجاب در محیط اجتماعی حضور یابند، کدام خانم از عشوه و طنازی خانم های بیرون می تواند بگوید همسرش در امان است. هرروز باید نگران این باشد که نکند شوهرش گرفتار و اسیر طنازی و بی حجابی زن دیگری شده باشد و اصولا در جامعه ای که قوه ی وهمیه راهبرد زندگی را تعیین می کند، نمی توان برای بقای نظام خانواده امیدوار بود. این امر که بیش از یک قرن است درجوامع وملت های جهان گسترش یافته، اسباب گسترش خیانت مردان و زنان را در جهان فراهم کرده است. از این روی سازمان ملل متحد در سال 2001 آن سال را سال خانواده معرفی نمود.از آن سال بحث های عدیده ای در سطح جهان در باره ی بازگشت جوامع به نظام خانواده صورت پذیرفته اما با توجه به سلطه ی قوه ی وهمیه برعمده ی جوامع انسانی و اصالت دادن به لذات مادی و شهوانی انجام این امر بسیار مشکل بلکه محال است. در اینجا برخی اشکال گرفته اند که برخی خانم های محجبه نیز دست به فساد می زنند. البته این امر نیز مردود ونادرست است و باید با آن مقابله شود.قطعا این گروه از خانم ها مانند همان علاقه مندان به بی حجابی تحت سلطه ی قوه ی وهمیه هستند و در ظاهر اهل حجاب بوده یا برای فریب مردم روی به حجاب می آورند. امااگر چه این دست از زنان برای افراد خاصی فساد خویش را ظاهر می سازند اما در سطح عموم به علت حجابی که دارد تفاوت عمده ای با زنان بی حجاب خواهد داشت.زیرا فساد زن محجبه در حد افراد خاص است اما فساد زن بی حجاب درحد جامعه و برای عموم است.
نظرات بینندگان
نام:
ایمیل:
* نظر:
آخرین اخبار