کد خبر: ۳۷۰۶۴
تاریخ انتشار: ۰۰:۴۲ - ۱۶ ارديبهشت ۱۳۹۹
یک/ نجف متولد خیابان پرویزی، جنب حمام جرمنی، نجف دوره اوج وشکوفایی آبادان است. دوره یی که در دبیرستان رازی اش، معلم های انگلیسی ابدا فارسی حرف نمی زنند. دوره یی که محمود تفضلی روزنامه نگار، در مدرسه های آبادان سخنرانی می کند و سینماها فیلم خارجی خوب نشان می دهند و ابراهیم گلستان و هوشنگ پزشک نیا اداره انتشارات شرکت نفت را می چرخانند. دوره یی که احزاب وگروه های سیاسی وآدم های اسم و رسم دار پایتخت، به این جنوبی ترین نقطه چشم دوخته اند و مردمش (به قول نجف) برعکس تهرانی ها هول نمی زنند که سوار اتوبوس بشوند و مثل آدم های شهر های حسابی صف می گیرند.

آبادان آن روزها، آبادان نفت، توسعه، ارکستر شهرداری و هم البته صدای اعتراض های کارگری است. در این میان نجف استعمارستیزی را انتخاب می کند وتا پای اعدام می رود و با یک درجه تخفیف (حبس ابد) از پای چوبه دار به کنج زندان فرستاده می شود.

دو / نجف در یابندری در ۱۷ یا ۱۸ سالگی «گل سرخی برای امیلی» را ترجمه می کند از فاکنر. ترجمه این داستان برای نجف دریابندری که دیوید کاپر فیلد رابه زبان اصلی خوانده (وقتی بچه مدرسه یی است) شاید کار سختی نباشد. اما اینکه از میان این همه نویسنده راحت خوان و آسان نوشت، سراغ فاکنر را می گیرد نشان می دهد هوشمندی در انتخاب همانقدر که می تواند راه آدم را سخت کند، آینده را هم تضمین می کند. ترجمه وداع با اسلحه در سال ۱۳۳۳سرآغاز راهی است برای دریابندری که باعلاقه وآگاهی دست به انتخاب های برتر بزند. اینکه سماجت جنوبی دریابندری (مثل وقتی که برای آوردن رسم درس هندسه به خانه رفت وهرگز به مدرسه باز نگشت) یا شک به ایدئولوژی حزب توده، به او کمک می کند تا در زندان «تاریخ فلسفه غرب» را ترجمه کند، 
پاسخ هرچه باشد نویسنده مرغ پاکوتاه یکی از بهترین مترجم های معاصر شد. نجف دریابندری از معدود مترجمان خوش قریحه یی است که برای کتاب هایی که ترجمه می کند یادداشت می نویسد (گاهی بلند، گاهی کوتاه) از یادداشت های او به خوبی می توان فهمید که در اغلب موارد دریابندری با درک ضرورت تاریخی اثردست به انتخاب و ترجمه زده است. اوگاهی در مقام یک منتقد خبره به رمزگشایی از متن می پردازد و گاهی مثل یک مورخ تاریخ سیاسی – اجتماعی- ادبی دوره یی را توضیح می دهد. نجف دریابندری به خواننده اش احترام می گذارد. در همه مقدمه هایش بخش هایی را به خود ترجمه اختصاص می دهد و هیچ ابایی ندارد که مثلابگوید هر کس منطق ترجمه دکتروف را نمی پسندد می تواند این نام را دکتر یا داکت رو تلفظ کند. یا اینکه عمدا از نوشتن یک پانویس طولانی به خاطر وارد کردن یک عنصر خارجی به فضای داستان سر باز می زند. 

دریابندری مترجم دلبخواهی نیست اما با سلیقه و با وسواس است و بر خلاف عده یی که ایراد های ترجمه را به گردن ناکارآمدی زبان فارسی می اندازند او از ظرفیت های زبان فارسی برای بهتر شدن و روانخوان شدن متن خارجی استفاده های قشنگی می کند. ورزا را جایگزین گاو نر می کند و ریگ را به جای ماسه و شن. و تا آنجا پیش می رود که «همچون که دراز کشیده بودم و داشتم می مردم» فاکنر را می کند «گور به گور». هرکس که طعم هم نشینی با این جنوبی بلندبالارا چشیده باشد می داند که او چقدر رک و صریح است آنقدر که با خودش هم رودربایستی ندارد و قضاوت های آینده را خودش برملامی کند: «شاید برای برخی خوانندگان این تصور پیش بیاید که مترجم هم مانند بیلی (بیلی باتگیت) قواعد نقطه گذاری را هرگز یاد نگرفته، یا اخیرا از یاد برده است.»
سه/ من می توانم به اوبگویم استاد یا... اما توی این جزیره بچه ها به بزرگ ترها می گویند «عامو». خیلی کیف دارد عامو گفتن به او. عامو نجف گفتن.
نظرات بینندگان
نام:
ایمیل:
* نظر:
آخرین اخبار