کد خبر: ۲۹۶۵۶
تاریخ انتشار: ۱۰:۱۴ - ۱۰ آذر ۱۳۹۷

درشماره پیش به بررسی این شعار ازجانب گروهی از مردم که « دشمن ما همین جاست- دروغ میگن آمریکاست» پرداختم. اشاره ای به سرمایه داری استعماری نمودم. به باورنگارنده سرمایه داری استعماری همه کشورهای دنیا ازجمله آمریکا رابه بند کشیده است. این ادعا درپیش بیان شده اما کمتر کسی درپی صحت ودرستی این سخن بوده است. همه آن زمان چشم بسته مانند یک گزاره مذهبی وایدئولوژیک آن را پذیرفتیم .چنانچه درباره ارزش های دوجناح اصول گرا واصلاح طلب نیز اکثرا چنین هستیم. مثلا دموکراسی، آزادی اخبار وانتخابات و احزاب امری کاملا ممدوح هستند اما هیچ گونه اقدام وکوشش کارشناسانه برای اینکه ازگرفتارآمدن به دام بازی های استعماری بتوان این  نهادها را خارج نمودصورت نپذیرفته است. اکنون برای روشن شدن بحث لازم است که اشاره ای نسبتا مبسوط به روش های  استعمارنو  بنمایم. به طور خلاصه اینکه هدف نظام سرمایهداری از تولید، كسب سود بیشتر و كاهش هزینههاست از اینرو برای افزایش بهرهوری تولید، سرمایه ثابت (تجهیزات)را جایگزین سرمایه متغیر (كارگران) میكند. در نتیجه كارگران قدرت خرید خود را از دست میدهند و با تلفیق بهرهوری تولیدی و كاهش قدرت خرید كارگران پدیده كم مصرفی از یكسو و انحصار مالی (ادغام سرمایه بانكی با سود ) از سوی دیگر ایجاد خواهد شد. لذا دولت سرمایهداری ناگزیر به ایجاد تقاضای موثر در خارج از مرزها است(كشورهای عقب افتاده). در این مرحله سرمایهداری وارد مرحله امپریالیسم میشود و اگر كشورهای امپریالیستی قلمرو اقتصادی جدیدی برای تقسیم بین خود نداشته باشند، در آنصورت جنگ امپریالیستی اجتناب ناپذیر خواهد بود.امپریالیسم  عالی ترین و آخرین مرحله سرمایه داری و جوهره آن را تسلط انحصارها و از بین رفتن رقابت آزاد توصیف می توان کرد و پنج مشخصه رامی توان  برای امپریالیسم  برشمرد ( 1. تمرکز و تراکم تولید سرمایه 2. آمیخته شدن سرمایه صنعتی و بانکی _الیگارشی مالی 3. صدور سرمایه بجای صدور کالا 4. انحصار سرمایه داران بین المللی 5. تقسیم مجدد جهان بین بزرگترین دولت های سرمایه داری )  پس از دوران جنگ سرد واژه امپریالیسم در رابطه با استعمارگری نوین و داد و ستدهای ناعادلانه قدرت های سرمایه داری با کشورهای درحال توسعه و انتقاد از سرمایه گذاری های شرکتهای چند ملیتی به کار رفت. ( البته این نکته قابل ذکر است که پژوهشگران علوم سیاسی دلایل تجربی و کافی و قانع کننده ای ندارند که بتوانند ادعا کنند امپریالیسم تنها در سیستم های کاپیتالیستی و سرمایه داری گسترش می یابد برای مثال می توان از نقش چین در تبت و از نقش شوروی در اروپای شرقی و آسیای مرکزی در دوران جنگ سرد پس از پایان جنگ جهانی دوم نام برد).اما آنچه مسلم است اینکه نوع امپریالیسم غربی به ویژه آمریکایی مبتنی بر سلطنت سرمایه داران است برخلاف نوع چینی وروسی که مبتنی بر دولت سالاری است. هنگامی که نوع سرمایه داری امپریالیسم را بررسی می کنیم قدرت وتوانایی مضاعفی نسبت به امپریالیست های دیگر مانند چین وروسیه وکشورهای دیگر دارند. این امر خصوصا درتحریم های اخیر آمریکا علیه ایران بیشتر نمودار شد . زیرا کشورهای جهان علیرغم مخالفت با این تحریم ها اکثرا ناچاربه پذیرش عملی این تحریم ها شدند. این رفتار در شیوه برخورد چین، روسیه وکشورهای اروپایی به وضوح مشاهده می شود. می توان فهمید که قدرت برترتسلیحاتی براساس نظرلگان(تئوری های امپریالیسم) جایگزین مستعمره کردن شده است.به عبارت دیگر اگر در دوران استعمار قدیم با حضور نظامی در مستعمرات، منافع سرمایه داری را پی می گرفتند اکنون با قدرت برترنظامی خصوصا هسته ای دولت ها را درکنترل دارند. دولت ها می ترسند ولذا دربرابرابرقدرت های سرمایه داری کوتاه می آیندوالبته رسالت ووظیفه این قدرت برتر حفظ منافع سرمایه داران است. زیرا اگر دقت شود آمریکا برای منافع کشور خویش نیاز به این قدرت نظامی برتر ودخالت در امور همه کشورهای جهان ندارد. آنچه آمریکا را ناچار به این شیوه وبه گروگان گرفتن کل ملت آن کشور برای این کار می کند فقط وفقط منافع سرمایه داری است. وشرایط به قول نکروما(همان) دراستعمار نو بدترین شکل امپریالیسم است: برای آنها که به آن عمل می‌کنند، به معنی قدرت بدون مسئولیت است، و برای آنها که از آن رنج می‌برند به معنی استثمار بدون جبران. در روزهای استعمار‌گری سنّتی، قدرت امپراتوری دست‌کم مجبور بود در میهن خود اعمال خود در خارج را شرح بدهد و توجیه کند. آنها که در مستعمرات به قدرت امپراتوری حاکم خدمت می‌کردند دست‌کم می‌توانستند چشمداشت حمایت امپراتوری را در برابر حرکات خشونت‌آمیز مخالفانشان داشته باشند. در استعمار نو هیچ‌کدام از اینها وجود ندارد.درروزگاری چین وشوروی کوشیدند که بتوانند به نام سوسیالیسم قدرتی دربرابرقدرت برتر سرمایه داری ایجاد کنند. البته تا اندازه ای پیشرفت داشتند اما امروز خود به جرگه سرمایه داری پیوسته وهرگونه رقابتی را دراین قالب می کنند. آمریکا خود نخستین اسیری است که در چنگال سرمایه داری است. لذا هرگز نمی تواند درسیاست خویش روش برد-برد رابرگزیند. درشماره آینده به تبیین ماهیت سرمایه داری می پردازم تا روشن شود که چرا آمریکا نمی تواند غیذ از این عمل نماید. ./.پایان قسمت 2

جهانگیرمحمودی
4/9/97
نظرات بینندگان
نام:
ایمیل:
* نظر:
آخرین اخبار