کد خبر: ۲۷۹۹۹
تاریخ انتشار: ۱۳:۴۰ - ۱۵ مرداد ۱۳۹۷
آنچه که به عنوان انقلاب مشروطه در تاریخ معاصر ایران شناخته می شود، حاصل تلاشهای جمعی از روشنفکران ، روحانیون و بازاریانی بود که در اثر آشنایی با سیر تحولات سیاسی در غرب از یکسو و نارضایتی از عملکرد پادشاهان قاجار صورت گرفت. ارتباط گسترده روشنفکران ایران با کشورهای اروپایی و آگاهی از سازوکار نظام های سیاسی مثل تفکیک قوا، محدودیت قدرت پادشاه ، اعمال قانون توسط نمایندگان مجلس، وجود احزاب سیاسی و نظام پارلمانی، حق تعیین سرنوشت از طریق شرکت در انتخابات و بالاخره آزادی مطبوعات و اجتماعات سیاسی و انتقال این آگاهی ها به داخل کشور از طریق روزنامه، سفرنامه، سخنرانی ، بیان خاطرات شخصی و نوشتن کتابها و رساله هایی در خصوص آزادی، عدالت اجتماعی و بویژه محدود بودن قدرت شاه موجب بیداری مردم و وقوع مشروطه و پیروزی آن گردید. 

 دستخط مشروطه توسط مظفرالدین شاه در سال 1324 هـ.ق مطابق مرداد ماه 1286 هـ.ش صادر و خونهای شهیدان مشروطیت به بار نشست. از آن زمان تاکنون بیش از یکصدوده سال می گذرد و سوال این است که چرا جامعه ایرانی در تلاشهای خود برای استقرار قانون و مبارزه با استبداد نتوانست به اهدف خود برسد؛ و به عبارتی چرا نتوانست مانع از بازتولید استبداد در جامعه پسامشروطه گردد؛ در واقع شاه مستبد را ساقط اما نتوانست جلوی استبداد را بگیرد؟ 

پاسخهای فراوان، گسترده و متنوعی به این سوال داده شده اما یادداشت حاضر از منظر فرهنگ سیاسی جامعه ایرانی میخواهد پاسخ این سوال را ارائه نماید. 

فرهنگ سیاسی ایران با توجه به تداوم دوهزار و پانصد ساله حکومتهای پادشاهی مطلقه و سلطه رژیمهای استبدادی، فرهنگی عمودی، غیرمشارکتی، پدرسالار و مبتنی بر آمریت و قداست قدرت حاکم بوده است؛ در چنین فرهنگی انسانها به عنوان رعیت،مایملک حاکم و ابزار اراده و افعال ملوکانه شناختـــه می شوند و تا مادامی که در دایره اقتدار واراده ملوکانه به ایفای نقش می پردازند به عنوان عناصر اجتماعی می توانند به حیات خود ادامه دهند. لذا در جامعه قاجار رعیت خوب کسی بود که بیشترین تبعیت را به حاکمیت نشان می داد؛ حاکمان قاجاری بارها و بارها از ملت ایران به عنوان «رعیت ما» یاد کرده اند؛ و طبیعی است که در فرهنگ حقوقی ایران معاصر از رعیت در حوزه کارکردهای اجتماعی چیزی جز تبعیت قابل انتظار نیست. 

یکی از اصلی ترین پیامدهای این فرهنگ سرایت آن به سایر اقشار در هرم سیاسی ایران بود بطوریکه وقتی به افعال واقوال نخبگان سیاسی دوره مشروطیت توجه کنیم نیز همین فرهنگ سیاسی را مشاهده می کنیم. بسیاری از مشروطه خواهان خارج رفته که تلاشهای زیادی در مشروطه شدن ایران از خود نشان دادند در بزنگاههای مهمی مثل نوشتن قانون اساسی، انتخابات مجلس و رویکردهای حزبی رفتارهایی از خود نشان دادند که مؤید این بود که تحت تاثیر فرهنگ سیاسی غیر مشارکتی ایران هستند. 

مخبرالسطلنه نویسندۀ خاطرات و خطرات در مورد تدوین قانونی اساسی و اختلافات میان مشروطه خواهان می نویســــد: « هرکس سعی می کرد حرف خود را به کرسی بنشاند اختلافات شدید، نزاع ها جاری و اوضاع شبیه گود زورخانه» بود. 

مصداق دیگر این فرهنگ را می توان در رفتارهای حزبی مشروطه خواهان دید. جایی که احزاب به عنوان میوه های مشروطیت می بایست به تلطیف فضای سیاسی جامعه کمک کنند، خود عاملی برای ایجاد ترور و وحشت در جامعه گردیدند و ترورهای زیادی صورت گرفت بطوریکه روند تحزب در ایران پسامشروطیت بطور کلی به بیراهه رفت و گلوله جای رای را گرفت. 

همین فرهنگ سیاسی در نظام پارلمانتاریستی نیز خود را به شیوه دیگری نشان داد؛ آنجا که قواعد فراکسیونهای سیاســــی دستخـــوش دسته بندی های مخفی و پشت پرده قرار گرفت و موجب شد که بجای رقابت های حزبی با سازوکارهای خاص پارلمانی ، شاهد شکل گیری باندهای قدرت چه از سوی مشروطه خواهان و چه از سوی مخالفان آنها یعنی مستبدین که نوعاً به حلقه های قدرت حاکم  و دربار متصل بودند، باشیم. 

 در پایان این یادداشت باید گفت بزرگترین مانع تاثیرگذاری مشروطیت در جامعه، فرهنگ سیاسی حاکم بر ایران بود که از یک طرف حاکمیت مستبد و اقتدارگرای قاجار تحت تاثیر فرهنگ سیاســــی مطلق گرا و غیرمشارکتی خود آن را برنمی تابید و از طرف دیگر مشروطه خواهانی بودند که علیرغم اینکه در راه استقرار مشروطه شهدایی تقدیم جامعه کردند، اما متاثر از فرهنگ سیاسی دیرپای جامعه که مبتنی بر آمریت، تابعیت و غیرمشارکتی بود خود به مخالفان این جنبش تبدیل گردیدند. 

ذکر این نکته لازم است که موانع دیگری در به ثمر نشستن مشروطیت ایران نقش داشته اند که بیان آنها مجال دیگری می طلبد.
نظرات بینندگان
نام:
ایمیل:
* نظر:
آخرین اخبار