کد خبر: ۲۷۱۸۳
تاریخ انتشار: ۱۴:۲۸ - ۲۱ خرداد ۱۳۹۷
شهرام گراوندی؛ ارشد علوم ارتباطات، روزنامه نگار و مدیرمسوول هفته نامه پیوند ایرانیان:
شما وقتی در شهری مثل همدان قدم می زنید، متوجه می شوید که جدول های کناره های پیاده رو بطرز عجیبی تمیز است و یا اگر لکه های سفیدی به چشم تان بخورد و بپرسید که این لکه ها چیست؟ به شما می گویند اینها سم است.
اهواز یک روستای وسیع که دارد شانه به شانه ی تهران می ساید!/ ضرورت توجه به مبلمان شهری و رسیدگی به  بافت فرسوده در 30 متری اهواز


شهرام گراوندی؛ ارشد علوم ارتباطات، روزنامه نگار و  مدیرمسوول هفته نامه پیوند ایرانیان در دومین همایش توسعه ی نامتوازن شهر اهواز در  سخنانی چند به موارد زیر پرداخت: 

شما وقتی در خیابان های شهری مثل مشهد قدم می زنید، چشم تان به هیچ مشمای پلاستیکی و یا دستمال کاغذی و یا نخاله های ساختمانی بصورت کپه های شن و ماسه و گچ و سیمان و میلگرد و تیرآهن نمی افتد.

 شما وقتی در گرگان قدم می زنید،  کسی در بازار میوه و تره بارش  فریاد نمی¬زند و  شما را با اینکه دو قدم از او فاصله دارید، با نعره و داد و هوار دعوت به خرید پیاز و سیب زمینی و گوجه نمی کند. 

شما وقتی در شهری مثل همدان قدم می زنید، متوجه می شوید که جدول های کناره های پیاده رو بطرز عجیبی تمیز است و یا اگر لکه های سفیدی به چشم تان بخورد و بپرسید که این لکه ها چیست؟ به شما می گویند اینها سم است.

 و برای کشتن سوسک و احیانن موش و از این قبیل موجودات موذی به کار می رود و هر هفته هم در روزهای پنجشنبه این سم پاشی با دقت صورت می گیرد و آقایان سم پاش ، سم را روی خیابان نمی ریزند و فقط در جدول ها می پاشند!

 شما وقتی در رشت و یا اصفهان و گرگان و یاسوج و سنندج  قدم بزنید، درخت هایی را می بینید که میوه های موسمی بر آنها آویزان است و کسی به میوه ها حتا نگاه نمی کند. شما وقتی در میادین میوه و تره بار قدم بزنید، از بوی میوه ها و سبزی تازه و از عطر عطاری ها لذت می برید.  

 نه کسی صندوق های چوبی و پلاستیکی و کارتن های خالی  را در خیابان رها می کند و نه پایت در چاله ای از تعفن و میوه ی گندیده و پیاز و گوجه ی له شده فرو می رود. مردم عصبانی نیستند. 

فریاد نمی زنند. ماشین ها بوق نمی زنند. رفتارها عصبی و پرخاشگرانه نیست. مردم با هم مهربان هستند. ولی در اهواز چه؟! همه ی این چیزهایی که گفتم، عکسش اتفاق می افتد.  

در تمام پیاده روهای شهر مشهد و رشت و سنندج نشیمنگاه ها و نیمکت های چوبی و فوقش سنگی و سیمانی و برای کودکان آبخوری های ثابت و پارک های کودک و فضای سبز تعبیه شده است. در سراسر شهر از شلوغی و فریاد بلندگوها که دارند رادیو پخش می کنند،خبری نیست. 

و فقط موقع اذان است که لحظاتی روحانی را برای شهروندان به یاد می آورند که اقامه ی نماز را فراموش نکنند. دستشویی های عمومی شهر گرگان بصورت خودگردان اداره نمی شود و هیچ دربان و نگهبان و کلانتری ندارد. کسی هست بالاخره که از شهرداری حقوق می گیرد و مسوول نظافت دستشویی است. 

در هیچ کجای ایران و حتا جهان ، از شما برای ورود به دادگاه و دریافت گوشی موبایل تان وجهی اخذ نمی شود ولی در اهواز برای هر گوشی باید دویست تومان پرداخت کنید.و اگر دو گوشی موبایل داشته باشید باید  500 تومان پرداخت کنید.

 چون اصولن این مساله به کسی مربوط نیست.  در سراسر کشور به این نتیجه رسیدند که فعالیت پارکبان ها غیرقانونی است و با این  اخاذی علنی از شهروندان برخورد شدید صورت می گیرد،   ولی بصورت کاملن شیک و رسمی معاون محترم استاندار 11 نقطه را در اهواز گفته اند که اشکال ندارد اگر پارکبان ها فعالیت کنند. 

کلن در اهواز،  ما با پکیجی از اتفاقات عجیب و غریب مواجهیم. و این استثنائات قرار نیست  متوجه استاندار باشد و یا شهردار و یا رییس شورای شهر و یا نماینده ی ولی فقیه. من مقصرم. من بعنوان یک روزنامه نگار مقصرم. من بعنوان یک شهروند که کتاب می¬خوانم  مقصرم. من سه رفیق صمیمی دارم که یکی از آنها دزفولی است یکی عرب و یکی شوشتری. چهار  نفری به مسافرت می رویم. 

 اگر در گرگان احیانن چشم مان به یک تکه پوست پرتقال بیفتد که از دست یک مغازه دار به زمین افتاده ،  چهار نفری به وی تذکر می دهیم. اگر روی درختی خرمالو دیدیم، زردآلو دیدیم، سیب دیدیم و یا آلوسیاه رسیده ، امکان ندارد دست مان به سمت میوه ای دراز شود.

 ولی در اهواز چه؟ اولن کو درخت؟ دومن کو درختی که ثمر بدهد؟ سومن خرما و رطب ممکن است بصورت اتفاقی پیدا شود. ما  اصل درخت را از ریشه در می آوریم که ببریم خشک کنیم تا جمعه پنجشنبه ها بساط کباب چنجه  و ماهی صبورمان رونق بگیرد.

 برگ های درخت ها را می بُریم و می بریم  تا گاوهایی که در خانه نگه می داریم از گرسنگی نمیرند. اینها نه ربطی به شهردار دارد و نه استاندار و نه هیچکدام از مسوولین. مقصر تک تک افرادی هستند که در این سالن نشسته اند . مقصر فروغی نیاست.

 مقصر فلسفی روزنامه نگار است که سال ها پیش باید در این رابطه می نوشته و تلاش می کرده که مفهومی به نام شهر در این بلبشوی بی فرهنگی  و نادانی و بی توجهی و بی دقتی شکل بگیرد. ولی تنها کاری که کرده سکوت بوده و بس. و فوقش باری به هر جهت گذرانده که یک شهر که از نظر گستردگی دارد شانه به شانه ی تهران می ساید، شبیه یک روستای متعفن آلوده ی پر از مزبله و بوی کثافت شود.

 اگر در خانه ی شهروند اهوازی گاو نگهداری می شود، مقصر من و فروغی نیا و عزیزنیا و حسین نژادیان  و فلسفی روزنامه نگاریم که کمک نکردیم به امر آموزش و تنویر افکار عمومی کمک نکردیم به ارتقای سواد و درک بهداشت عمومی. مقصر تک تک کسانی هستند که باید کمک می کردند به همسایه هایشان که دست از رفتارهای بدوی بردارند و این کار را نکردند. و ما اکنون در شهری زیست می کنیم که در وهله ی اول رفتار شهروندی را از منظر علم جامعه شناسی مراعات نمی کنیم و نمی دانیم. 

با این مقدمه سراغ سی متری می روم. 

اگر  30 متری را که شبیه خط محور بزرگتری است البته ،  از چهارراه زند تا خرکوشک علامت بزنیم،  قلب شهر اهواز در چهارراه نادری قرار دارد و در میانه ی این محور جا خوش کرده است. به دلیل فرسودگی کالبدی این بخش از شهر که از قضا سبقه ی فرهنگی هویتی شهر نیز در همین نقطه است.

 به مرور زمان با توسعه یافتگی شلخته وار و بدون برنامه¬ی دوراندیشانه، ازیک سو با عدم تعریض خیابان 30 متری ، پیاده روی سمت شرقی عملن در ساعات شلوغی ، ناکارآمد و باعث تنگناآفرینی عابران شده  و باعث هجوم آنها به عرصه ی خیابان می شود. 

عمده ی مشکلات خیابان 30 متری در بخش شرقی آن است. در کاوه ی شرقی با پاساژ بزرگی مواجهیم که بشدت فرسوده و مخاطره آفرین است. مشکلات این پاساژ قابل تعمیم به بسیاری از ساختمان های این محدوده است. سیستم فرسوده و روکار برق کشی و سیستم فرسوده ی آب شهری در این محدوده به امری عادت شده بدل شده است.

 تنگی خیابان های فرعی بخش شرقی 30 متری، در اکثر ساعات روز و حتا ساعات خلوت، موجب ترافیک و ازدحام و تراکم جمعیت عابران و ماشین ها در هم می شود و به خودی خود به آلودگی صوتی دامن می زند. 

فضای اطراف پاساژ بازار بزرگ محدود است و عرصه برای پارک خودروها بشدت تنگ. پارک کردن خودروها در کوچه پسکوچه های اطراف بازار بزرگ باز هم به گره های سخت تردد دامن می زند. بافت فرسوده در این نقطه کمتر به چشم می خورد .

 در اینجا چه بسا همزمان با تغییر کاربری سینما کارون که در سال 59 و به دلیل اصابت موشک ویران شده بود  و  تبدیل به حسینه ی ثارالله امروزی مقابل پاساز glx   شده، جلوه های بصری تازه ای از ساختمان های نوساز را می توان دید. اگر چه این بار بافت فرسوده در سمت غربی سی متری به وفور به چشم می خورد.

 تنگی عرصه ی خیابان شهید فیلی که به خیابان فعلی هم معروف است و روزگاری پیشتر یکی از سَمبُل ها و نمادهای اهواز یعنی احمد محمود نویسنده ی کتاب همسایه ها و درخت انجیر معابد و زمین سوخته که اولین رمان در عرصه ی جنگ تحمیلی است و  وی اصالتن متولد دزفول بوده و از خردسالی در اهواز بزرگ شده و اکنون نیز گهگاهی توریست ها به دیدار این خانه می آیند، این خیابان و خیابان های موازی تا ابتدای عامری، همه از عرصه ی تنگ بهره ورند و عبور و مرور خودروها به دشواری در این بخش شهر صورت می پذیرد. 

چند نماد و سمبل های دیگر اهواز نیز در همین سمت غربی اهواز قرار دارد. کلیسای ارامنه ی اهواز و سقاخانه نیز در همین بخش قرار دارند.  حفظ بافت قدیمی برخی از مناطق شهر که واجد اصالت و ارزش فرهنگی است.

 البته که ضرورت دارد و نباید با نگاه مدرنیستی قائل به تخریب و یا حتا بازسازی این نقاط  شد. چرا که موضوع هویت بخشی و زیبایی آفرینی شهری موضوع مهمی در بحث حفظ اصالت شهرها در جهان معاصر است.  ولی ترمیم خانه ی ماپار و موقعیت کارآفرینی برای آن ساختن ، اقدام مثبتی است که نمی شود آن را نادیده گرفت. 

چهارراه نادری قلب شهر است. قلب شهری که آلوده ترین و فرسوده ترین دستشویی دنیا در آن قرار دارد. بدترین بازار میوه و ماهی دنیا در آن قرار دارد به زشت ترین شکل ممکن به عرضه¬ی میوه و تره بار و ماهی و گنجشک و مرغ و اقلام خوراکی  می پردازند.

 دعوا و جنگ و گریز دائمی دست فروشان و ماموران شهرداری هم در این منطقه تبدیل به سوژه ای تکراری و عادی شده است. 

 بافت فرسوده ای  از ساختمان های مندرس از چهارراه زند تا خرمکوشک وجود دارد که تقریبن 90 درصد آنها در آستانه ی آوار و فروریختن است. مغازه ها به ضرب رنگ و چسب و کاغذ دیواره های فرسوده پوشیده شده اند؛ ولی با نگاهی اجمالی به طبقه ی بالای آنها متوجه خانه های ارواح می شوید که همه فروریخته اند و اهواز را شبیه شهری در سوریه کرده است که تازه از شر داعش آزاد شده است.   

 احیاء و بازسازی پهنه های بافت های فرسوده شهری امری است که در این نقطه ی شهر   به آن توجهی نشده است. و اگر شده، چیزی تغییر نیافته است. واقعیت این است که کاربری و کارایی این ساختمان ها سالهاست که از دست رفته و اکنون به عنوان یک تهدید شهری قابل طرح و بررسی هستند. 

چرا که با یک زمین لرزه 4 ریشتری و یا یک مقدار شدیدتر  امکان خرابی انبوهی از این ساختمان ها وجود دارد. مبلمان شهری یک امر مغفول دیگر است که با همه ی تمهیداتی که پس از تخریب و آواربرداری پل غیرضروری نادری و تبدیل منطقه ی مورد بحث به سنگفرش صورت گرفته، ولی هنوز جای کار بسیار می طلبد. 

فقدان نیمکت ها و دستشوی شیک و بهداشتی ، فقدان آب خوری های متعدد با توجه به شدت هوای گرم . فقدان سایه بان و سرکش منضبط و یکدست برای مغازه ها. در چنین شرایطی از نبود سطل های زباله ی متعدد و نبود ایستگاه شارژ گوشی های همراه و ایستگاه استراحت کهنسالان و محیط هایشاد کوچک برای کودکان سخن راندن ، یک مقدار به نظر زیادی دور از ذهن و انتظار است! 

سی متری یا خیابان شریعتی، قلب و شاهرگ اهواز است و نه مهدیس است که تبدیل شده به یک زگیل در پیشانی اهواز و نه کیان شهر است که دارید بطرز مشکوکی بیت المال را در آن بیابان هزینه می کنید! قلب شهر را در یابید پیش از آن که از کار بیفتد.
نظرات بینندگان
نام:
ایمیل:
* نظر:
آخرین اخبار